سلام!

اين يک غزل قديمی است.از مجموعه «از درک آبی ها فراتر» .شرح دلتنگی اين روزهای من است. اميد که پذيرايش باشيد.

ای مقدس ترين جنون ای عشق امشب آتش ببار بر جانم

باز بگذار بر گلويم تيغ باز در شعله ها بسوزانم

در من امشب گرفته توفانی فرصتی تا بخوانمت اما

باز مثل هميشه می پرسم : در کجا؟ راستی نمی دانم

پيش از اين هر کسی مرا پرسيد نسل  دريا تو را چه می نامد؟

گفتم اين را خودم نمی دانم نسبتم هر چه می دهند آنم

خنجری تا برای چندين فصل سيل خون از گلو کنم جاری

آتشی تا به حجم چندين بغض ناله را در گلو بخشکانم 

مانده ام تا ظهور يک فرياد يا در آهنگ موج يا در باد

زخم های مرا نمی بينی تا در اندوه خويش پنهانم

شاخ و برگم اگر چه در غربت رو به زردی نهاده اند ای عشق

در  نگاه تو سبز می پوشم با خيال تو سبز می مانم

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mojeer

در نگاه تو سبز میپوشم با خيال تو سبز می مانم... زنده باد استاد ... جناب معتمد کيفی را که من در شعر دنبال آنم به خدا در شعر های شما بسيار است اين را کسی از درونم ميگويد ... من اسم آن کيف را -که خيلی کم ميبينم - کيف جادويی ماندم...

التماس دعا

شنیدیم که به زیارت رئیس جمهور خاتمی نائل آمدی ؟ ای دوست برای ما بنویس از این دیدار ! حال سید محمد ما چگونه بود ؟ جا دارد گزارشی از این زیارت برای ما ایرانیان خارج از کشور بنویسی

انتظار خانوم ! ! !

سلام.............غزلهاتون خيلی قشنگن..........لذت بردم حسابی............هميشه خواهم امدبه اين شهر............................در انتظارت هستم.............

تبسم

سلام! غزلتان چون همیشه زیبا بود....اما دلتنگی های شبها و روزهای رمضان مبارکند...

Rahela Yar

سلام! شاد باشيد وايام به کام تان باد. راحله يار

فريبا آتش

سلام دوست گرانقدر ، سپاسگزارم که به کلبه ی محقرم سر زدید . با اجازه میخواهم در مورد زولانه بنویسم . زولانه به دستبند ، زنجیر ویا حلقه های گفته میشود که به دست و پای زندانیان میبندند . ( از تاک غرور من انگور محبت چین<<>> بر خوشه ی دستت بین زولانه نیم هستم) در ینجا خواسته ام شاخه های تاک را که شکل زنجیری دارند به زولانه و یا دستبند تشبیه نمایم و هم طرف مقابل را زندانی عشق و یا محبت. سر فراز باشید

احمدرضا قديريان

سلام بر دوست عزيز و ارجمندم جناب آقاي معتمد. غزل بسيار زيبايي بود. با شروعي دلنشين: ای مقدس ترين جنون ای عشق امشب آتش ببار بر جانم/ از بگذار بر گلويم تيغ باز در شعله ها بسوزانم/ و پاياني خوب: شاخ و برگم اگر چه در غربت رو به زردی نهاده اند ای عشق/ در نگاه تو سبز می پوشم با خيال تو سبز می مانم. همه ابيات محكمند و پر از زيبايي و معنا. پيروز باشيد. بدرود و به اميد ديدار و گفتگو.

zinat

سلام! به استاد عزيز ومهربان رضا گرامی : اميد وارم كه پرازشورعشق وغزل باشيد/ زيبا سروده ايد مثل هميشه / تازه درمضمون وكهنه درپختگی كلام / هميشه باشی همين سان كه استي خوب، مهربان، متواضع و عزيز درچشم همه / زينت

سميع رفيع

جناب آقاي معتمد را مخلصم: ((در نگاه تو سبز مي پوشم با خيال تو سبز ميمانم)) خيلي زيبا، سراپا شعر شما با حال است . التماس و دعا ، رفيع

مژگان بانو

سلام بر همسايه گرامی. از آشنايی با شاعری ديگر خوشحالم ان شاا.. لينکتان اضافه می شود. غزلها را تا جايی که در صفحه امکان داشت خواندم... پست سيزدهم تير عجيب... خسته نباشيد شاعر گرامی.