باز می گردم به عصر اولين روز تلاقی

عصر آغاز غزل در پرس و جويی اتفاقی

مستيم را ياد دارم با همان يک جرعه کم

تازه اين آغاز کارم بود با چشمان ساقی

باز می گردم به آن عصری که در جانم نشستی

با سلامی ساده بر سکوی آن ايوان طاقی

عصر آذرماه در تکراری از خورشيد و باران

عشق را با ابر چشمان تو ديدم در تلاقی

زير باران گفتگو کرديم باران شعر ما شد

بعد با هم رد شديم از کوچه های باتلاقی

گم شدند آن روزها من مانده ام با خاطراتم

روزها با قاب عکسی هستم اينجا هم اتاقی

اين غزل را کو زبان گفتن از تنهايی من ؟

باز ای حافظ کجايی با غزلهای عراقی

****

آه آن آغاز بی هنگام ناهنگام طی شد

من به پايان می رسم ای مهربان عمر تو باقی

 

/ 26 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آ.امين

غزل شما رادرپيغام خواندم بعدازپنج سال از خواندن غزل لذت بردم اميدوارم موفق باشيد.

تبسم

سلام از لطف شما ممنون بالاخره همشهری بودنتان را ثابت کرديد چه کسی در اين دنيا صفای جنوبيها را دارد؟ از قول من به همسر ارجمندتان سلام برسانيد و تشکر کنيد که وقتی برای خواندن مطالب من گذاشته ايد البته اميدوارم آنلاين نخوانده باشيد. معلوم نیست آخر برج چه قبضی بیاید و دیگر اینکه دختر ده ساله من در وبلاگ زمین رویایی می نویسد لینک داده ام ؛ارزش خواندن دارد و البته خندیدن.

غزل متفاوت

سلام جناب معتمد ممنونيم از توجهتان البته فکر نمی کنيم کار آقای نسيمی مانيفست بود هرچند مانيفست نويسی را هم فی نفسه بد نمی دانيم در هر حال هم حرمت شاعری و شعرهای زيبای شما وپيشگامی تان بر ما واجب است

علي هوشمند

الا ای نازنين استاد ر ضا / که معتمد نشد در اولی جا / الا ای شاعر خوب جنوبی / چجوری تو ؟ چطوری تو؟تو خوبی / الا رزمنده پيروز اسلام / که اندر جبهه ها بودی تو آرام / تو شير عرصه ميدان جنگی / تويی که دشمن هر قلوه سنگی / همو صدام از تو بود غمگين که تو شير ژيان بودی چه سنگين / الا ای پاسدار دين و ايمان / خدا باشد نگهدارت و قرآن / تو هستی پيرو قرآن و رهبر / تويی الگو به سربازا ن کشور / خدا باشد نگهدارت برادر / رضا جان ای تو يار خوب رهبر

تبسم

سلام نمی دانيد دختر من با ديدن پيامها چقدر خوشحال می شود. او قبل از من وبلاگش را درست کرده ؛ وقتی فهميد چنين امکانی هست گفت اول برای من وبلاگ درست کنيد .اول نوشته هاي خودش را می نوشت بعد دستش رسيد به دفتر خاطرات من که از تولد نگار تا امروز ماجراهايش را نوشته ام دو تا از نوشته هايش را با کمک دفتر من نوشت ولی با مهارت تمام سوم شخص ها را به اول شخص تبدیل کرد و از زبان خودش تعريف کرد و البته با بيانی شيرين تر . بعد ديد نگار هر روز ماجرا دارد؛ همينطور خودش هر روز خاطرات زيادی دارد . دفتر مرا کنار گذاشت و به خاطرات خودش پرداخت. انصافا وقتی خودم چتر خانوادگی را خواندم خیلی تعجب کردم چند تا نکته جالب توش بود اول اینکه اسم خاله اش را تغییر داده بود به ترانه وقتی علتش را پرسیدم گفت ترانه به تبسم می یاد و با باران هم تناسب دارد. عصای حضرت موسی و قیمت چتر هم که در پایان پرسیده بود برای خودم خیلی خیلی جالب بود. از لطف شما نسبت به نوشته های خودم هم متشکرم. ما کجا و امید در غزل حافظ کجا!!راستی به آقای هوشمند هم بگویید تا آنجا که من می دانم سایه قاصدکها سنگین نیست!!!!!! ؛ منتظرم

علي هوشمند

رضا جان اين شعر كه در مدحت گفته اند از من نيست به مولا ...

سكوت لحظه ها

الا ای کاروان منزل دوست // الی رکبانکم طال اشتياقی. بسيار زيبا بود. کلبه ای درويشی در کنار دست شما هست. وقت داشتيد قدم رنجه فرماييد و ما را سرفراز. يا علی

سعيدي راد

سلام استاد.... خوبی عزيز؟... به ما هم سر بزن.

فرشيد فرهمند نيا

سلام بر شما / از ديدن وبلاگتان خوشحالم / اميد که در کنار خانواده محترمتان زندگی پر سعادتی داشته باشيد .

عبدالله رئیسی

آقای معتمد سلام! غزلهایت را خواندم. امیدوارم هر چه زودتر آنها را در کتاب دومتان مطالعه کنیم. در ضمن میخواهم با اجازه شما یک پیام کوتاه اما مهم بازرگانی برای مخاطبین وبلاگتان پخش کنم: « به اطلاع میرساند که مجموعه نقد و بررسی پنجاه سال غزل معاصر نوشته آقای معتمد بزودی به بازار کتاب خواهد آمد» این هفته در خانه شاعران بوشهر شما را خواهم دید.