به نام خدا

چند رباعی

پنهانی و عشق ظاهرت خواهد کرد

تا شهر جنون مسافرت خواهد کرد

با من به شراب شعر لب خواهی زد

این جادوی عشق شاعرت خواهد کرد  

***

نگذار که حرف ها تو را سنگ کنند

با رخوت سرد خود هماهنگ کنند

این سرخی نو شکفته در جان تو را

نگذار که حاسدانه کم رنگ کنند

***

غمگین منشین که غم بگیرد دل من

از آه تو باز دم بگیرد دل من

لبخند بزن که غیر لبخند تو را

از دفتر خود قلم بگیرد دل من

***

من در تو حضور عشق را می بینم

در چشم تو نور عشق را می بینم

هر روز پرنده وار در کوچه ی تو

تکرار عبور عشق را می بینم

***

 چشمان تو چشمه های سرشار از عشق

لب های تو شاخه ی شکر بار از عشق

هنگام سرودن از تو در می ماند

این دل که سروده است بسیار از عشق

***

دل در تب و تاب عشق دیرینه ی توست

تو ماه منی قلب من آِِیینه ی توست

با بارش عشق همزمان می بارد

در سینه ی من غمی که در سینه ی توست

 

 

/ 12 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منير سپاس

سلام بر دوست عزيز استاد معتمد عزيز !رباعيات را خواندم همه زيبا بودند خانه آباد. با محبت منير سپاس

زيوري ويژه

باسلام ودرود فراوان خدمت شما استادگران ارج اميددرهوای ازصفاباشيد ازرباعی های تان که موج ازعشق لبريزاست درآن بس کيف کردم چندوچندبارخواندم هميشه سبزباشيد انتظارحضورتان رادارم زيوری ازتخار

حميد موذني

سلام با مطلبی تاویلی در مورد ماشین نوشته ها در ایران به روزم از نظر انتقادی شما دیالوگ ایجاد وبهره میبرم

رضا

سلام!

سلام

آدينه

بعدازسلام وبازسلام وسپس سلام استادارجمندوغزلپردازخوب وصميمی جناب معتمدعزيز ازلطف سرشارهميشگی تان ممنونم.ازمعرفی کتاب شعرواره های ناچيزمن درپيغام نيزتشکرمی کنم.متاسفانه تاالان نتوانسته ام شماره موصوف راپيداکنم وبلاگ هفته نامه هم که بازنمی شود اگرمحبت کنيدالاکرام بالتمام می شود. ارادتمندديرين انصاری

دوست

سلام

سلام رضاجان خوبی؟ چرا جوابم را نمی دهی؟

تست پيامخانه

...

دوبیتی شکايت

اول در عاشقی رنجور گشتی عذر ها کردی تا منظور گشتی همین که گفتمت مهرِ تو دارم تغافل کردی و مغرور گشتی