با سلام به همه اهالی دل

برای من بنويس از خودت از آن همه سال

که طی شدند در آغوش خوابهای محال

بگو از آن همه سال دريغ پشت دريغ

بگو از آن همه روز سؤال پشت سؤال

برای من بنويس از پرنده ای که تويی

چرا دوباره نزد در هوای من پر وبال

چه می کنند بگو آن دو چشم آينه پوش

چگونه می گذرد روزگار آن دو غزال

دوباره نامه ، نگو روزگار نامه گذشت

اميد نيست به اين خط دائما اشغال

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كرگدن

ممنون از صالح و دم شما هم گرم .... لينکتونو اضافه می کنم .... تا بعد .

مهدي

سلام رضا جان غزلت خوب بود مرسي به ما هم سر بزن ممنون

قاصدك سوخته

سلام . گفته بودم که با شعرات زندگی می کنم . حالا می گم که با شعرات عشق می کنم . خيلی باحالن .

darya

غزلهای مثل هميشه بردل نشست

moslem

سلام. واقعا که اميد نيست به اين خط دائما اشغال. آقای معتمد اگه جسارت نباشه میخواستم بگم که بيت ۳ و تا حدی بيت ۴ خيلی رکه و احساس ميکنم عليرغم اينکه از نظر حسی ادامه بيتهای ماقبل خودند اما از نظر قوام نه. قربانت تا بعد...

صالح دُروند

آقای معتمد دوباره سلام ! آقا ما اومده بودیم شعر تازه بخونیما ...

محمدعلي شاكر

سلام اين غزلتان را خيلي دوست دارم والبته اين منكرنظر شخصي من نيست كه غزل را شعر معاصر نمي دانم وفقط به عنوان يك صدا مي پذيرمش . دوباره غزل ،‌نگو روزگارغزل گذشت .......

من ونغمه

سلام استاد. برای اولین بار است که به بلاگتون سر میزنم و از خوش شانسی من یا شما کدوم؟ نغمه هم اینجاس . سلام داردن! خوب خوب...امیدوارم این بلگ یه قدم نو باشه در فرهنگ بلاگ نویسی . زیاده عرضی نیست . باز هم میایم.منصوره

Mana Aghaee

سلام بر آقای معتمد عزيز شاعر غزلهای زيبا. خوشحالم که شما را در وبلاگستان ميبينم. به وبلاگتان هم لينک داده ام آن هم بی اجازه! اين غزل زيبا را قبلا خوانده بودم ولی تا مدتها نمی دانستم شاعر آن شما هستيد. يعنی کسی آن را به نام خودش برايم ارسال کرده بئد و ادعا داشت با آن جايزه شعر دانشگاه تهران را برده است! البته اين شعر لياقت جايزه را هم دارد اما نه برای سارقين ادبی! برايتان آرزوی سرسبزی دارم و منتظر غزلهای ديگرتان می مانم.