به نام آفريننده ی سخن

سلام!

عيد بر عاشقان مبارک باد...

 به پرهيز تو ايمان دارم ای زيباترين پرهيز

خدا قدری بيفشاند از اين بر آتش من نيز

نه عکسی نه صدايی نه زلال آهنگ جان بخشی

بگو من طی کنم اين تشنگی را با چه دستاويز

چراغی تازه روشن کن که از چشم تو می خوانم

نمی خواهی مرا درگير شب های هراس انگيز

ردی از حسرت ليلی هنوز اينجاست باور کن

هنوز اينجا کسی هست از جنون عاشقی لبريز

جوانی رفت اما عشق در جان جهان باقی است

دل انگيز است وقتی گل کند اين شاخه در پاييز

شبی چون ژاله بر آرامش شبهای من بنشين

شبی چون موج از دريای نا آرام من برخيز

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد كاوه

سلام و احترام خدمت جناب معتمد: اينجا واقعا شهر غزل است. خيلي زيبا و نغز، همه ابيات آن طوريكه آقاي فاضل، قديريان بيان نموده اند، از هر لحاظ قابل توصيف و در خور ستايش اند. از آن جمله (( جوانی رفت اما عشق در جان جهان باقی است ـــ دل انگيز است وقتی گل کند اين شاخه در پاييز )) دم تان گرم و سپاس از تشريف آوري تان در كلبهء محقر بنده. فرهاد

انتظار.....

سلام..................شعرت قشنگ بود ..بخصوص اين قسمتش...دل انگيز است وقتی گل کند اين شاخه در پاييز.................................

رضا وهاب

سلام! از آشنائيتون خوشحالم. خوشحال ميشم اگه به وبلاگ تازه تاسيس من هم سر بزنيد. ياعلي

پیمان سلیمانی

سلام دوست من ! می خونم بعد نظر می دم شما هم سری به ما بزنید....

nh

به به ...اينجا يه خبراييه

mojeer

سلام جناب معتمد عاليست ممنون که سر زديد باز هم انتظار هستم

رضا وهاب

سلام! ممنون که سر زدی. به روزم . ياعلی

رنگ مهتاب

سلام دلم خيلی واسه اينجا تنگ شده بود خوشحالم که باز هم به اين شهر قدم گذاشتم به اميدی که من هم آپديت کنم... به اميد ديدار

روابط عمومي اين هفته جلسه 5 شنبه ها

«ششمين جلسه شعر پنج شنبه ها»/ زمان: 5 آذر 1383 - ساعت 12 – 15/ مكان: خيابان وليعصر- بالاتر از پارك ساعي - نرسيده به توانير كوچه احتشام – بوستان نظامي گنجوي- باشگاه شهروندان جوان /

یه دوست

سلام با اجازه شما بعضي از شعراتون رو سيو مي كنم و بعد مي زارم تو وبلاگم.