به نام بهار آفرین

چند رباعی

خورشید در انتظار ردی از توست

دریا به هوای جزر و مدی از توست

حاشا که تو را به عشق مانند کنم

عشق آینه ی تمام قدی از توست

********

چشمان مرا به عشق پیوند زدی

آرام دل شکسته را بند زدی

هر گاه که در ترانه لب وا کردی

هر بار که عاشقانه لبخند زدی

******

امشب که نصیب من نشد چیدن تو

تنها عطشم شکفت با دیدن تو

بگذار که چند روز دیگر باشم

در وسوسه ی قشنگ بوسیدن تو

******

امشب شب ناله  ی دل من با توست

هنگامه ی حل مشکل من با توست

با خواب بگو از این حوالی برود

خوابی که حجاب حایل من با توست

******

هر چند هوای عشق نادلخواه است

دل با تپش حادثه ای همراه است

یک حس غریب با دلم می گوید

انگار بهار تازه ای در راه است

******

تا فرصت یک بار شکفتن باشد

بگذار که قسمت تو و من باشد

حالا که بهار تازه ای در راه است

بگذار چراغ عشق روشن باشد 

******

از چشم تو هیچ چیز زیباتر نیست

هیچ از لب مست تو فریباتر نیست

با عشقت اگر جای شکیبایی هست

پس از دل من کسی شکیباتر نیست

******

کاش آن سفر شبانه تکرار شود

آن تاب و تب و ترانه تکرار شود

در بارش بی دریغ لبخندت کاش

آن بوسه ی عاشقانه تکرار شود

/ 38 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش سعید

سلام استاد /. ترکوندینا ... /. ما همیشه مدیون لطف و زحمتهای شما هستیم /... اگر فرصت نمی کنیم برای عرض ادب خدمت برسیم ولی بیاد شما هستیم و دعاتون می کنیم /.

دلخون

سلام به همراه ایران دوست به منظور بزرگداشت شهریارعدالت پرور ایران زمین و گامی در راستای اعتلای انسجام ملی و حفظ نوامیس فرهنگی و آثار ملی عنایتاٌ به تهدید آبگیری سد سیوند به مجموعه باستانی پاسارگاد ، بیم ازبین رفتن این مفاخر ملی دل را به نگاشتن واداشت کنون با دلنوشته «شکوه دل ز سد سیوند» چشم براه عطر افشانی شما یارهمراه هستم http://delnevshth.blogfa.com/

زينت

سلام به رضاي عزيز / آرزو ميكنم كه صحتمند و خوب باشيد / به اميد آنکه به غزل تازه اي دلهاي مان را تازه و شاد كنيد/ هميشه باشيد چنين كه هستيد با شكوه و عزيز همه / با حرمت بسيار / زينت نور

حمزه زارعی

سلام بر استاد عزیزم جناب آقای معتمد خواندم رباعی وار البته آخریش را با لحن شروه زمزمه کردم. زیبا بودند.

الحاج محمد ابراهيم زرغون

(کُلُ نَفس‌‌َ ذائيقة الموت): همه چشنده مرگ هستند. « در غربت مردن شهادت است. آنهم هردم شهيد» لهذا شهادت سخنور والامقام و شاعر زمانه ها را که از هر مصراع و بيتش جهاني معني و مفهوم افاده ميشود، به خانواده آن شهيد مرحوم و به عموم ادبيان، نويسندگان و شاعران و همزبانان صاحب دل تسليت عرض مينمايم. (انالله و انا اليه راجعون). مرگ صاحبدل جهاني رادليل کلفت است/ شمع چون خاموش گردد داغ محفل ميشود. حقيقتآ که اين ضايعهً بزرگ فرهنگي داغي را بر دل هاي صاحبدلان، فرهنگيان، شاعران و هنرمندان رسالتمند گذاشت،که تا ابد فراموش نخواهد شد. ولي مرحوم شاد روان استاد خليلي فرموده اند: مرد نميرد بمرگ، مرگ از او نام جوست/ نام چو جاويد شد، مردنش آسان کجاست. شخصيت هاي که نام نيکو اختيار کرده اند جاويدان هستند و هرگز نمرده اند. مطابق فرموده ي ابوالمعاني محمد عبدالقادر بيدل(رح) که فرموده اند: بيدل تجدديست لباس خيال من/ گر صد هزار سال بر آيم کهن نيم. روح اش را شاد و جنت فردوس را از بارگاه رب الجليل (ج) برايش آرزو ميکنم. واسلام

ک. ملزم

سلام استاد! از اشعار ناب تان استفاده کردم. هميشه سير الهام باشيد. به من هم صحيفه ای گشوده اند. از نقد و نظريات تان خورسند می شوم.

عبدی

سلام جناب استاد البته زيبا بود و شيوا و من به خود می بالم که اين توفيق داشته ام تا با شعر شما به واسطه دوستانی مشترک آشنا شوم. ارزش دوستيها به همين است که آنچه از آن لذت برده اند و دوست دارند به دوستان پيشنهاد می کنند. يکی از اين جمله شعر زيبای شماست من در گذرگاهی از عمر هستم که شعر بسیاری ازشعرای برجسته سالهای اخير به واسطه يا به زبان خود شنيده ام و به همين دلخوش بوده ام اما در گردشی از اين گردونه پير روزگار ديگر دستم از حلقه جدا افتاد و خواسته و به تدبير ديگر از اين مجموع کناره گرفتم سالها قبل حال دکتر پزشکيان (رسا) و مرحوم اخوان ثالث و آتشی و زنده یاد استاد نعمتی زاده و حتی در خانواده ما که بیت الشعر و الشعراییم مرحوم پدر و پدر بزرگ را و بسياری ديگر را از نزديک ديدم اين شد که سنگی بر سر اشتها و علايقم گذاشتم و به گفته سعدی :؛زبان بريده به کنجی نشسته صم بکم؛ از اين جرگه پای بيرون نهادم . اما اين دليل سرزده به وبلاگ مثل شما کسی سر نزدن نمی شد لذا -به طول انجاميد - در وبلاگ شما تازه های خوبی يافتم پاينده باشيد

آدالار

وبلاگ زیباتان را خواندم در مورد نوشته ای که برای غزل شهریار بود و همیچنین بعضی غزلهای پست های قبلی خیلی لذت بردم شعرهاتان را پرینت گرفتم و با دقت میخوانم با این غزل لذت فراوان بردم:عبور زلزله ای را از این گســـل می خواست شاد باشید گاهی نوشته های مرا هم بخوانید