بهار تازه نامت سبز

بهار تازه در ما رنگ و رویی  تازه جاری کن

به لبخندی بهار تازه ما را هم بهاری کن

درودی از زبان عاشقان خسته تقدیمت

سرودی بر لبان عاشقان خسته جاری کن

شرابی کهنه در پیمانه ی امیدواران ریز

نشاطی تازه را همخانه ی امیدواری کن

به دیداری بر آور حاجت چشم انتظاران را

تماشایی نصیب این همه چشم انتظاری کن

نوایی را که دلگیر است از لب های ما برچین

سکوتی را که در باغ است سرشار از قناری کن

خزان سالی که بر ما رفت یکسر بی قراری بود

به مهری دیگر از این خانه دفع بی قراری کن

به آن دستی که یاری می رسانی تازه گل ها را

بهار تازه نامت سبز ما را نیز یاری کن

 

/ 4 نظر / 65 بازدید
حسین میدری

درود فراوان، غزل زیبا و دلنشینی بود با رنگ و بوی بهار.. نوروز باستانی را که از اندک آیین های برجا وامانده ی فر و شکوه ایران بشکوه دیروز و نمایانگر بزرگی آریاییان متمدن است به شما و همه ی ایرانیان و همه ی پارسی زبانان نازنین در سرتاسر جهان شادباش میگویم و آرزومند سالی توامان با سرفرازی، شادکامی، پیروزی و نیک اندیشی برای همگان هستم.و ای کاش عمو نوروز نه فقط در سالنامه ها که در دلها هم سبزه ی شادی میکاشت و عید نوروز را مژده می آورد و داریه و دف و دهلی جاودانه مینواخت.. هر روزتان نوروز...[گل]

ishaq ali

salam wa manda nabashi khedmati shuma dost aziz kheli khub sroda ed omed ki sarbland wa ba nishat bashid

حسین میدری

درود، امواج خلیج توفانی؛ از آنسوی جزیره های گمشده، هفت دوبیتی عاشقانه به "یک ساحل پر از شعر" باز آورده اند.. و اکنون اینهمه کرانه ی جنوبی، آمدن شما را چشم براه خواهند ماند..[گل]