شبيه هيچ کسی نيستی، شبيه منی

که با تلنگر يک حرف ساده می شکنی

تو نيز مثل من اينک مسافر آهی

تو نيز مثل من اينجا غريب در وطنی

نمی گذاری از اندوه عشق دل بکنم

نمی توانی از اندوه عشق دل بکنی

دلت خزانه خاموش يک جهان حرف است

اگر چه مثل سحر با سکوت هم سخنی

شبيه لحظه يک شعر تازه می شکفم

همين که می شنوم در مسير آمدنی

همين که می شنوم می وزد ترانه تو

که در سکوت، سکوت مرا به هم بزنی

/ 33 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان(وبلاگ حرفه ای ها)

سلام دوست من جشن تولد وبلاگ حرفه ای ها مبارک تشريف بيارين خوشحال می شم بنده شما را به صرف شيرينی و شام دعوت ميکنم زمان =هميشه مکان=وبلاگ حرفه ای ها حتما تشريف بيارين موفق و پيروز باشد

ياس هاى آرام

سلام آقای معتمد ... غزلتون با تمام سادگی، بسيار زيبا بود ... «که در سکوت، سکوت مرا به هم بزني» ...

khadijah

سلام اقای معتمد خسته نباشيد اگر جواب افلاينهای شما را ندادم بابت اين هست که با اون ای دی کانکت نتونستم بشم.سر فراز باشيد

انیس

سلام و عرض ارادت استاد! خيلی وقتها خجالت می کشم بنويسم برايتان.خجالت می کشم بگويم شعرتان چقدر زيباست.. آخر به دنبال واژه ای زيباتر از «زيبا» می گردم و نمی يابم.

مسلم فدائی

سلام...غزل خوبی است آقای معتمد فقط کاش کمی بيشتر وسواس به خرج می داديد آنوقت شاهد غزلی زيباتر از شما می بوديم... موفق باشيد. بدرود

sohil

زيبا بود

  تبسم

سلام آقای معتمد! چرا نمی نويسيد؟ کم پيداييد.

هارون راعون

سلام دوست گرانقدر! چشمانم روشن شد تا پيام پر محبت تان را خواندم. قربان صميميت سبز تان. بعد ازين اشعار شاعران عزيز تاجيکستان را نيز در صحيفه ام می نويسم. سبز باشيد. با محبت