آخر خط

ديشب شب پر واهمه ی خوار شدن بود

هنگامه ی از خواب تو بيدار شدن بود

با آن همه پرهيز سرانجام نصيبم

در چنبره ی فتنه گرفتار شدن بود

ها کردن و تاباندن من سود نبخشيد

آيينه خودش در صدد تار شدن بود

ناگاه سرم داغ شد از حيرت و وحشت

آن روی تو در حال پديدار شدن بود

از عشق نيندوخت بجز گندم نفرت

قلبی که از اول پی بيزار شدن بود

هر روز مرا حادثه ای از تو رقم زد

هر  حادثه در معرض تکرار شدن بود

واکرد خراش تو سر بغض دلم را

آن بغض که در حال تلنبار شدن بود

اين آخر خط است ؟ بله آخر خط است ... 

/ 9 نظر / 7 بازدید
باغبان

سلام عزيز دلم. من پيش از آن که به نقد اين غزل بينديشم به ماجرايی مي انديشم که اين شعر ناب را آفريده است. چنان محکم سروده ای که وحشت برم داشت نکند اتفاق مهمی افتاده است! اما نقد که خواسته ای و خودت مي دانی اهلیتش را ندارم؛ من درباره ی تغيير يک واژه در شعر خانم راحله يار پيشنهادی داده ام و برو بخوان و ببين به چه چيزها متهم شده ام.اينجا هم يک نظر دارم البته درباره ی دو واژه! ( خدا عاقبتم را ختم به خير کند! )با دو واژه ی « گندم » و « خراش » نتوانستم کنار بيايم. جايگزينی هم نمی توانم پيشنهاد کنم.سربلند و سرسبز بمانی.

فریبا آتش

سلام دوست گرانقدر ، غزل زیبای تانرا بار ها خواندم و لذت بردم . ( دیشب شب پر واهمه ی خوار شدن بود<<>>هنگامه ی از خواب تو بیدار شدن بود<<>> با آن همه پرهیز سر انجام نصیبم<<>> در چنبره ی فتنه گرفتار شدن بود) زیبای زیباست . خداوند بر شما توفیق بیشتر عطا فرمایید.

Hndisha

سلام به دوست فاضل وسخن پرداز! ديروز وامروز پی هم دونامه درمورد کتابی به آدرس تان فرستادم. اميدوارم گرفته باشيد. اگرفرست پيداکرديد لطف نموده نظرتان راهرچه زودتربنگاريد. ممنون ميشوم. راستی غزل ناب تان ملولم کرد.

Rahela Yar

سلام وارادت به شاعرعزيز شهرغزل! غزل تازه ی تان قلبم رافشرد. غم وانده را از سرزمين زيبای غزلهايت دورميخواهم. وهم احتراماً خدمت دوست ارجمندباغبان گرامی مينگارم که من نیز از توصيفها ی که برادر گرامی ام فرهادجان کاوه باحسن نظرشان در پیام خود، ازمن نموده اند ناراحتم. چون هنوز خود را مستحق آن نميدانم. ولی فکرنمیکنم که درآن پیام روی صحبتش جانب شما بوده باشد. ولی درهرصورت از گله ی شمامهربان ازاین سبب شرمسارم که هيچگاه آرزو نداشتم ازپيامخانه وبلاگ من دوستی باگذاشتن پیامی خاطري دوست ديگرم را برنجاند. من همیشه انتظار نقد ونظریات هریک ازشماعزیزان هستم. شاد باشید ودرپناه خدا راحله یار

Nadia

سلام عزيز مهربان! با تمام بهترين ها همراه باشيد و سبز سبز.

rezamotamed

سلام به دوست فاضلم جناب باغبان عزيز. از لطف و بزرگواريت سپاسگزارم. در مورد نقد من به شما و نظر صائبتان نيازمندم و خود را محتاج بدان می دانم. در مورد اين دو واژه نيز حق را به شما می دهم . در غليانی آمد و من هم ندانستم چگونه آمد. در باره ی حرف آقای کاوه نيز نگران نباشيد. خانم راحله يار تا آنجا که من می دانم خود از اينگونه نقدها استقبال می کند. اين وبلاگ هم برای هر نقد ونظری سر و دست می شکند . مطمئن باشيد.

rezamotamed

البته توضيحا عرض کنم که منظور از سر و دست شکستن همان معنی معمولش را اراده فرماييد.(شور و اشتياق)!!!ا

احمدرضا قديريان

با سلام و عرض ادب حضور شاعر ارجمند جناب آقاي معتمد. غزل زيبايتان را خواندم. زيبا بود. بخصوص «هنگامه‌ي از خواب تو بيدار شدن بود» و «هاكردن و تاباندن من سود نبخشيد/ آيينه خودش در صدد تار شدن بود» البته با نگراني دوست عزيزم باغبان گرامی در مورد حادثه‌اي كه به سرودن اين غزل انجاميده، حسي مشترك دارم. اميد كه دلتان از تكرار حوادث در امان بماند و البته پایان هیچ یک از غزلهاتان به آخر نرسد. ضمنا در كارهايتان ناتمام گذاشتن بيت آخر را تاكنون نديده بودم. پيروز باشيد. بدرود.

احمدرضا قديريان

جمله پایانی را تصحیح می کنم: پایان هیچ یک از غزلهاتان به آخر خط نرسد.