سلام دوستان عزيز از همه شما که از سر بزرگی به وبلاگ من سر زديد و از صالح دروند که باعث و بانی برخی آشنايی ها  و يا تجديد آن شد سپاسگزارم . اين غزل را به همه شما تقديم می کنم

باد در هيهای من پيچيد يا هو هوی تو

حيرت از چشمان من باريد يا ابروی تو

در کجا بودم که بر دانايی ام نازل شدی؟

خوب يادم هست در بی تابی گيسوی تو

من نمی دانم چه جادويی تو را در من نشاند

شايد اين جادوی قسمت بود نه ...جادوی تو

دست جادويی که می خواهد تو را در جان من

بانگ تقديری که می خواند مرا در کوی تو

دوره کردم سالهايی انتظار آلود را

تا بياميزد کسی رنگ مرا با بوی تو

چند سال نوری از من دور باشی باز هم

دائما سر می کشد از روزنم سو سوی تو 

دوستت دارم پس از آن ماجراها دور باد

دست گرد آلود هر چه ماجرا از جوی تو 

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
فرناز

سلام دوست عزيز...زيبا می نو يسی ... مو فق با شی..

فري

سلام برادر. رسيدن به خير . خدا اين آقاي دروند را خير دهد كه اين آشنايي را فراهم كرد. با چند غزلي كه از شما خواندم معلوم است كار كشته ايد..... ان شاالله بعدا بيشتر با هم آشنا ميشيم. يا علي.