شهر غزل

 

قدمی در آ به تکلّمی

 

 

 

نـه طـراوتی نـه تـرنّمی نـه تـرانـه ای نـه تبسّمی


نه سرود تازه ای از لبی نه شراب کهنه ای از خُمی


نه خـرام نرم پـرنـده ای نه خروش اسب رمنده ای


نه قیام سبز شکوفه ای نه تکان خوشه ی گندمی


نه غبار غربت جاده ای نه سواره ای نه پیـاده ای


نه طـلـوع مـاه قبیله ای که سگی تکان بدهد دمی


به گمانم این شب خسته ام؛ نرسد به صبح شکسته ام


مگر این که قسمت من شود تب عاشقانه ی چندمی


دل من برای تـو می زند نفس از نوای تـو می زند


همه شب صدای تـو می زنـد به امـیـد صبح تفاهمی


به همین غـزل که به نـام تـو فقط آمدم به سلام تـو


نـنـشیـن که سیـرِ نشستنم قــدمـی در آ به تـکلّمی

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧ - رضا معتمد