شهر غزل

 

 

 برو ای گل که سزاوار همان گلچینی !

کشف رمز از دو پرسش یک کتاب درسی

غزل زیبا و دل انگیز مرحوم محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار را با مطلع : امشب ای ماه به درد دل من تسکینی / آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی . خیلی از شعردوستان خوانده اند و از آن لذت برده اند. لطافت ، روانی زبان ، وزن و قافیه ی مناسب ، تصویر پردازی ها و آرایه های ادبی، این غزل را در ردیف یکی از زیباترین غزل های شهریار و حتی شعر فارسی قرار داده است . شاید به همین دلیل است که مولفان کتب درسی این غزل را در کتاب ادبیات فارسی مقطع پیش دانشگاهی رشته ادبیات و علوم انسانی گنجانده اند. آنچه باعث نگارش این نوشته پیرامون غزل زیبای شهریار شده است، نکاتی ست که بیشتر به حواشی درسی و مدرسه ای آن مربوط است و شاید از آنجا که «شناسایی راز گل سرخ به جای شناور شدن در افسون آن است» ، به مذاق اهل دل خوش نیاید اما از آن روی که این نکات نیز بیشتر برخاسته از دریافت های ذوقی نگارنده و به قصد ابهام زدایی از دو پرسش کتاب است و احتمالا می تواند حداقل در رفع پاره ای ابهامات مفید بوده یا پاسخ های دیگر اهالی ادبیات را در پی داشته باشد، چندان خالی از فایده نیست. در آغاز این غزل را به همان ترتیبی که در کتاب چاپ شده است ، می خوانیم :

 امشب ای ماه  به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم

که تو از دوری خورشید چها می‌بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر راحـت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه‌ی مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توام آینه‌ی بخت غبار آگینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه‌کن و دلشکن ای باد خزان

 گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه‌ی طوفان‌زده سر خواهی زد

ای پرستو که پیام‌آور فروردینی

شهریارا گر آئین محبت باشد

چه حیاتی و چه دنیای بهشت آئینی

(ادبیات فارسی متون نظم و نثر دوره ی پیش دانشگاهی – رشته های علوم انسانی و علوم و معارف اسلامی صفحه ی 90 )

آنچه پیرامون غزل فوق درکتاب درسی مذکور قابل تامل است، پرسش هایی ست که در حول وحوش مفاهیم و معانی ابیات و آرایه های ادبی برای این غزل طراحی شده است و مشخصا دو پرسشی ست که در باره بیت هشتم مطرح گردیده است. یکی از پرسش ها که درترتیب پرسش های این درس در ردیف چهارم آمده ، پرسشی است که از دانش آموزان می خواهد، بیتی را که در خود مفهوم «واسوخت» دارد ،مشخص کنند. بهتر است اصل پرسش را در اینجا ذکر کنیم : « اگر شاعر بر خلاف سنت شعری به سرزنش معشوق بپردازد بدان واسوخت می گویند. در کدام بیت این ویژگی دیده می شود؟» برای کسانی که بخواهند از دریچه ی ذوق و نه پاسخ های رسمی و بخشنامه ای و کنکوری به دنبال پاسخی برای این پرسش در غزل شهریار بگردند، در نگاهی ذوق آمیز هیچ بیتی برای پاسخ وجود ندارد. در عین حال سال هاست که دبیران ادبیات برخی که باید از سر ناچاری و برخی نیز به تبعیت از پاسخ های رسمی یکی از بیت ها را برای پاسخ به دانش اموزانشان ابلاغ کنند، بیت هشتم را بر می گزینند: «تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان / گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی» ظاهرا پاسخی هم جز این بیت برای این پرسش وجود ندارد. زیرا تنها بیتی که به شکلی خفیف و بسیارتلویحی می تواند مفهوم واسوخت را در خود داشته باشد ، این بیت است .اما نگارنده با دلایلی ساده که در پی خواهد آمد، معتقد است که این بیت به هیچ وجه مصداق واسوخت نیست. برای بسط این موضوع و رسیدن به پاسخی قانع کننده برای پرسش کتاب، بهتر است ابتدا تعریفی از «واسوخت» ارائه دهیم. در این باره باید گفت که تقریبا هیچ کدام از کتاب های صناعات ادبی چه از قدما و چه معاصرین تعریفی برای واسوخت ارائه نداده اند و از چنین سکوتی بر می آید که ظاهرا هیچ کدام از محققان و نویسندگان در زمینه ی صناعات ادبی اعتقادی به واسوخت به عنوان یک صنعت یا به تعبیر امروزی ها «آرایه » نداشته اند. با این حال در کتب لغت تعریفی برای واسوخت ارائه شده است. از جمله در کتاب فرهنگ لغت مرحوم دکتر محمد معین در ذیل واژه واسوخت آمده است: «واسوخت (واسوختن) : 1- بازسوختن –مجددا سوختن 2- سوختن 3 – اعراض کردن ، روبرتافتن .»(فرهنگ معین جلد چهارم صفحه ی4948 ) آنچه در توضیح این واژه در فرهنگ معین به جنبه ی ادبی آن باز می گردد، گزینه ی سوم است یعنی اعراض کردن و روبرتافتن. با این تعریف از واسوخت آیا می توان پذیرفت که مصراع «گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی» واسوخت باشد؟ پاسخ منفی ست زیرا در تعریف واژه ی واسوخت هرگز نفرین کردن ذکر نشده است و بسیار واضح است که روی برتافتن و اعراض کردن به معنی نفرین نیست. نمونه هایی هم که از شاعران مطرح گذشته سراغ داریم و می توانند مفهوم واسوخت یعنی اعراض و رویگردانی از معشوق و توسعا سرزنش او را در خود داشته باشند، هیچ کدام مضمون و درون مایه ی نفرین را در خود ندارد. واسوخت ها در شعر این شاعران معمولا اعتراض های لطیف و نرم و آرام عاشق به معشوق است که با توجه به معشوق محوری شعر قدیم فارسی در همان حد نیز عجیب و قابل ذکر می آید. مثلا بیت « صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت /ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت » حافظ را از جنس واسوخت دانسته اند. بیشترین نمونه ی واسوخت را می توان در شعر شاعران مکتب وقوع یافت که وحشی بافقی یکی از مطرح ترین آنهاست. در شعر «وحشی» هم ابیاتی که مفهوم واسوخت را در خود دارند، عمدتا اعراض و رویگردانی از معشوق و گاهی نیز «به رخ کشیدن» های شاعر نمود و جلوه دارد نه نفرین و دشنام . این بیت ها از این شاعردر مسدس معروف او نمونه های خوبی از واسوختند: نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت / سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت این همه مشتری و گرمی بازار نداشت / یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت اول آن کس که خریدار شدش من بودم / باعث گرمی بازار شدش من بودم .... چون چنین است پی کار دگر باشم به / چند روزی پی دلدار دگر باشم مرغ خوش نغمه ی گلزار دگر باشم به / عندلیب گل رخسار دگر باشم به نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش / سازم از تازه جوانان چمن ممتازش...

فضای بیت های بالا که راوی نوعی گله مندی ، اعتراض به معشوق و رویگردانی از وی است، را می توان نمونه های عینی واسوخت دانست. چنان که می بینیم شاعران این شعرها هرگز در شعرشان معشوق را «مستحق نفرین» نمی دانند. اصولا همانگونه که پیش از این گفته شد ، اصطلاح واسوخت از آن جهت در محافل ادبی گذشته رواج یافته است، که واضعان این اصطلاح برای اولین بار شاهد نوعی رفتار غیر متعارف اعتراض آمیز به معشوق بوده اند . معشوقی که در شعر شاعران این دوره و همه ی دوره های قبل تر، حاکم بلامنازع و مطلق بوده است و اگر عاشق را «با تیغ می کشت دستش را نمی گرفت و اگر تیرش می زد منت می پذیرفت» و در مراحلی بالاتر و البته از نظر ادبی و انسانی نازل تر عاشق همه شب «چو سگان بر آستان معشوق سر می نهاد که رقیب در نیاید به بهانه ی گدایی.» طبعا در چنین فضایی،اعتراض به معشوق و روی برتافتن از آن حتی اگر خیلی لطیف هم باشد، می تواند یک هنجارشکنی تلقی شود و واسوخت نام بگیرد. اما بیتی که در غزل شهریار برچسب ناچسب واسوخت را می خورد، اولا نه حاوی اعراض و سرزنش عاشقانه بلکه حاوی نوعی نفرین خشمگینانه است ثانیا در این بیت، ترکیبی که مورد خطاب شاعر قرار گرفته است(باد خزان) به هیچ وجه نمی تواند استعاره یا کنایه از معشوق باشد. اما پاسخ دهندگان به پرسش واسوخت که از سر اجبار بیت مورد اشاره را مصداق واسوخت می دانند، ناگزیر و ناخواسته در چاله ی پاسخ اشتباه دیگری می افتند که ناشی از پاسخ به پرسش شماره ی چهار است. پرسش 5 کتاب از دانش آموزان می پرسد که «خطاب «ای باد خزان» به کیست؟» و چون در کتاب به جای «چیست» ،«کیست» به کار رفته، تردیدی برای پاسخ دهندگان باقی نمی ماند که باد خزان را کنایه از معشوق بگیرند. زیرا اگر بیت « تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان / گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی» را مصداق واسوخت بگیریم ، گریزی از این نیست که مخاطب این بیت یعنی باد خزان را معشوق تلقی کنیم. اما آیا به دلایل ذوقی و شواهد شعری متعدد می توان باد خزان را کنایه از معشوق گرفت؟ برخی ممکن است پاسخ دهند که در شعر و حیطه ی تخیل شاعر هر چیزی امکان پذیر است. شاید این توجیه درست باشد اما اهالی ذوق و آگاهان به مسایل ادبی می دانند که در عالم تخیل آمیز و شاعرانه نیز باید قواعدی حاکم باشد و در تشبیه هر چیز به چیز دیگر باید وجه شبه های قانع کننده از نظرگاه ذوقی پیدا کرد. بر این اساس اگر ترکیب «بادخزان» به کار رفته در شعر شهریار یک ترکیب مستعمل و پیش پا افتاده و قدیمی هم نباشد ، کنایه گرفتن آن برای معشوق بسیار دور از ذوق می نماید. با این حا ل شواهد شعری فراوانی وجود دارد که نشان می دهد که ترکیب باد خزان در شعر دیگر شاعران معتبر از جمله خود شهریار هیچ گاه در معنی معشوق نیامده است به عنوان مثال در شعر حافظ باد خزان عامل جدایی و ستم روزگار معرفی شده است : حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج / فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست6 سیف فرغانی در غزل انتقاد آمیز و معروف خود با مطلع « هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد....» نکبت ایام را به باد خزان تشبیه کرده است: باد خزان نکبت ایام ناگهان / بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد و جالب تر این که شهریار در غزلی دیگر به باد خزان صفت جلاد می دهد: فرو ریخت جلاد باغ خزان/ جوانان باغ از دم تیغ تیز (شهریار - کلیات دیوان -انتشارات نگاه-زرین تهران –چاپ یازدهم 1371ص172) او در غزلی دیگر، کاری را که آفت ایام با جوانی شاعر کرده است ، به رفتار باد خزان با سرو چمن تشبیه می کند: بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایام/ به من کاری که با سرو چمن باد خزانی کرد (شهریار- کلیات دیوان ص 175) با این وصف چگونه می توان پذیرفت که شاعر در یکی از زیباترین غزل هایش معشوق را – هرچند از او دلگیر هم باشد – به باد خزان تشبیه کند که صفتش خانه کنی و خودش مستحق نفرین است؟ آن هم معشوقی که شاعر در بیت های بالاتر در همین غزل او را ماهی می داند و در حسرتش با ماه آسمان نجوای دلتنگی سر می دهد؟! : هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک / تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی کشف رمز از دو پرسش ممکن است این سوال در ذهن خوانندگان این نوشته بخصوص دبیران محترم ادبیات فارسی ایجاد شود که با رد بیت مورد بحث که می تواند محتمل ترین پاسخ برای دو پرسش پیاپی کتاب باشد ، چه جوابی می توان به این دو پرسش کتاب داد؟ پاسخ این سوال را می توان با مراجعه ی مستقیم به دیوان شهریار یافت. زیرا غزلی که در کلیات دیوان شهریار آمده است، به نسبت غزلی که در کتاب درج شده است یک بیت بیشتر دارد و از حسن اتفاق، آن بیت قبل از بیت مورد مناقشه آمده است. این بیت دقیقا پاسخ پرسش واسوخت را نیز در خود نهفته دارد. مصراع دوم بیت زیر که همان بیت غایب کتاب درسی است ،همه ی ویژگی های تعریف شده برای اصطلاح واسوخت را داراست: باغبان خار تغابن به جگر می شکند برو ای گل که سزاوار همان گلچینی اعراض و اعتراض لطیف شاعر به گل که همان معشوق باشد و او را سزاوار گلچین دانستن، درست مطابق تعریفی ست که از واسوخت داریم. به علاوه با وجود چنین بیتی مساله طرح دو پرسش پیاپی برای یک بیت که معمولا خلاف عرف بودجه بندی پرسش های کتب درسی ست، نیز حل می شود. با توجه به این که این بیت از نظر معیارهای زیباشناسانه و اخلاقی یکی از زیباترین ابیات این غزل است و در همه ی نسخه های دیوان شهریار و دیگر کتابهای درسی از جمله کتاب درس ادبیات فارسی نشر دانشگاهی نیز درج شده است، می توان احتمال داد که حذف این بیت که پرسش مربوط به واسوخت را بی پاسخ می گذارد و برای پرسش بعدی نیز پاسخی اشتباه بر ذهن دانش اموزان تحمیل می کند، به احتمال فراوان می تواند حاصل یک «افتادگی سهوی» باشد که با وجود مناقشه های متعدد برای یافتن پاسخی قانع کننده به پرسش های کتاب تاکنون برای اصلاح و برگرداندنش هیچ اقدامی نشده است. برای اقناع بیشتر اهل ذوق و ادب در باره ی واسوخت بودن بیت محذوف در کتاب درسی در پایان این نوشته از فرهنگ لغت دکتر محمد معین کمک می گیریم که در ذیل واژه ی واسوخت و توضیح آن یک شاهد شعری ارائه می دهد. این شاهد شعری که به مضمون بیت متعلق به شهریار بسیار نزدیک به نظر می رسد، چنین است: زود واسوزد زعشق آتشین رخسار گل بلبل از این گونه ناز باغبان خواهد کشید

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳۸٥ - رضا معتمد