شهر غزل

 

 

 

شبيه هيچ کسی نيستی، شبيه منی

که با تلنگر يک حرف ساده می شکنی

تو نيز مثل من اينک مسافر آهی

تو نيز مثل من اينجا غريب در وطنی

نمی گذاری از اندوه عشق دل بکنم

نمی توانی از اندوه عشق دل بکنی

دلت خزانه خاموش يک جهان حرف است

اگر چه مثل سحر با سکوت هم سخنی

شبيه لحظه يک شعر تازه می شکفم

همين که می شنوم در مسير آمدنی

همين که می شنوم می وزد ترانه تو

که در سکوت، سکوت مرا به هم بزنی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۳ - رضا معتمد

 

سلام دوستان!

برای تيمور ترنج دعا کنيم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۳ - رضا معتمد